| داستان نرم کردن فولاد |
| 08-01-2009, 10:50 AM ارسال: #1 | |||
| |||
| داستان نرم کردن فولاد لاینل واترمن داستان آهنگری را میگوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیاش چیزی درست به نظر نمیآمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفتهای مرد خداترسی بشوی، زندگیات بدتر شده، نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده». آهنگر بلافاصله پاسخ نداد... او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمیفهمید چه بر سر زندگیاش آمده. اما نمیخواست دوستش را بیپاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: «در این کارگاه، فولاد خام برایم میآورند و باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول تکهی فولاد را به اندازهی جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بیرحمی، سنگینترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست». آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد: «گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک میاندازد. میدانم که این فولاد، هرگز تیغهی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد». باز مکث کرد و بعد ادامه داد: «میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفتهام، و گاهی به شدت احساس سرما میکنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که میپسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن». ![]() | |||
تشکر شده توسط : | Mehraz |
| 08-01-2009, 11:02 AM ارسال: #2 | |||
| |||
| RE: داستان نرم کردن فولاد از اين داستانك ها خوشم مياد. در مورد اين داستان، قسمت سيگارش رو روشن كرد و ... اصلا نپسنديدم و ترجيح ميدم حذف بشه! در عربي به اين داستان ها يه اصطلاح جالبي ميدن كه البته كمي با ريتم و آهنگ هم هست... حالا يادم اومد حتماً ميگم. اونايي كه عربي رو مي فهمن مي تونن لذت بيشتري از مطالبش ببرن. از اين داستان ها بازم بذارين. جالب تر خواهد بود اگر مال خودتون باشه. حال نذارم از تو است / وضع خرابم از تو است / ای تو که شاه نشین قصر / در پیش تو محقّر است دلتنگیم برای توست / قصه ی هجر کتاب توست / پیش تو ای حبیب من / فصل جدایی انتهاست 1388/1/1 | |||
| 09-04-2009, 11:50 AM ارسال: #3 | |||
| |||
RE: داستان نرم کردن فولاد (08-01-2009 11:02 AM)msaatchi نوشته شده: از اين داستانك ها خوشم مياد. در مورد اين داستان، قسمت سيگارش رو روشن كرد و ... اصلا نپسنديدم و ترجيح ميدم حذف بشه! در عربي به اين داستان ها يه اصطلاح جالبي ميدن كه البته كمي با ريتم و آهنگ هم هست... حالا يادم اومد حتماً ميگم. اونايي كه عربي رو مي فهمن مي تونن لذت بيشتري از مطالبش ببرن. چون این داستان رو من ننوشتم نمیتونستم چیزی رو ازش حذف کنم که اگر اینطور بود مطمئن باشین کمی تغییرات بهش میدادم . به نظرم اینجور داستانها جای زیادی واسه کار شدن دارن اما مشکل من اینه که ذهنم آرامش نداره ! و اصلا نمیتونم تمرکز کنم و یه داستانک اینطوری بنویسم وقتی این داستانکها رو میخونم اغلب داستانهایی هست که شاید ایده اش یه زمانی توی زندگیم لمسش کردم اما چون بهش نپرداختم هیچ وقت به صورت یک داستان درنیامد ! خب از قدیم میگن " کار هرکس نیست خرمن کوفتن " ![]() | |||
| |
| موضوعات مشابه ... | |||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| داستان هاي كوتاه | msaatchi | 1 | 178 | 06-24-2009 01:46 PM آخرین ارسال: msaatchi | |
جست و جو
فهرست کاربران
تقویم
راهنمایی


![[تصویر: flower2.jpg]](http://nazlii.persiangig.com/image/all/flower2.jpg)


تشکر شده توسط :