لطفاً برای استفاده کامل از انجمن ها Login نموده و یا ثبت نام نمایید

عيد مبعث مبارك

ارسال پاسخ 
 
رتبه موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نیمه گمشده
04-25-2009, 05:09 PM (آخرین تغییر در این پست: 04-25-2009 05:13 PM توسط Mehraz.)
ارسال: #1
نیمه گمشده
چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پبدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود ، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک .

[تصویر: 2r6e55i.jpg]

زمان میگذشت و دایره آبی کوچک ، بزرگ می شد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر .

[تصویر: 2ijotbk.jpg]

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت : پدر شما چرا جای خالی ندارید ؟

پدر گفت : عزیزم جالی خالی نه ، قطعه گمشده . هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم ، مادرت قطعه گم شده ی من بود . با پیدا کردن او تکمیل شدم . یک دایره کامل .

پسر از همان روز جست و جوی قطعه ی گمشده خود را آغاز کرد . رفت و رفت تا به یک قطعه ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود .

[تصویر: 5uiw4x.jpg]

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه های رنگارنگ کوچک پر کرده بود .

[تصویر: vgpqxe.jpg]

دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید ، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید ؟

قطعه مربع گریه کرد و گفت : من هستم

- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده ی من قسمتی از دایره

- من اول قطعه ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد . قطعه ی گمشده او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم ، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی ، به هم نمیخوردیم . اکنون پشیمانم. من قطعه ی گمشده ی شما هستم

[تصویر: 96aph3.jpg]

دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد ، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد . حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

[تصویر: 23trqeg.jpg]

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد . بخت به او رو کرده بود که قطعه ی گمشده اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود . قطعه گمشده به او گفت : من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم .

[تصویر: 28gwi13.jpg]

قطعه ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت . دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد ( لاغر شد) . و توانست از گودال بیرون بیاید . دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد . دنبال او به هر سو رفت . تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد . کاش هیچ وقت او را پیدا نمی کرد .

[تصویر: 1fe26c.jpg]

[تصویر: 2lbmc6t.jpg]

[تصویر: Mehraz-weblog.jpg]
مشاهده وبسایت کاربریافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در جواب
تشکر شده توسط : teimury, reza 3d
04-25-2009, 07:53 PM
ارسال: #2
RE: نیمه گمشده
چقدر تلخ! و چقدر شيرين!

اگر اين كار مال شما نيست، خوبه كه منبع و صاحب اثر ذكر بشه.

حال نذارم از تو است / وضع خرابم از تو است / ای تو که شاه نشین قصر / در پیش تو محقّر است
دلتنگیم برای توست / قصه ی هجر کتاب توست / پیش تو ای حبیب من / فصل جدایی انتهاست

1388/1/1
مشاهده وبسایت کاربریافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در جواب
04-25-2009, 08:14 PM
ارسال: #3
RE: نیمه گمشده
جالب بود و پنددهنده !
بعضی طرح ها ساده هستند اما در عین سادگی زیبا... ما آدمای معمولی از کنار ایده های ساده و روزمره به سادگی میگذریم ، در حالی که کسی که این طرح های ساده رو به قشنگی نمایش میده یه هنرمنده
همینه که هر کسی نمیتونه هنرمند باشه !
ممنون

[تصویر: flower2.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در جواب
04-28-2009, 09:01 PM
ارسال: #4
RE: نیمه گمشده
داستان رمانتیک وزیبایی بود ادامه داستان در برنامه بعد....................
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در جواب
ارسال پاسخ 


پرش در انجمن: